روی بنمای

متن مرتبط با «اگر من قطره ای باران بودم» در سایت روی بنمای نوشته شده است

گزارشی از ای مام رنج ها

  • نیلوبلاگ

    ای مام رنج ها در این مقاله تلاش کرده‌ایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «ای مام رنج ها» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سوته دلان هرگز ندیده بودم چشم تو را چنیندر خون و اشک غوطه‌ور،ای مامِ رنج‌ها!ای میهنی که در تو به خواریمثلِ اسیرِ جنگییک عمر زیستیمزین گونه زیستیم وهِق‌هِق گریستیم ... محمدرضا شفیعی کدکنی...

    ادامه مطلب
  • افشای جزئیات ای وطن

  • نیلوبلاگ

    ای وطن در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «ای وطن» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سوته دلان ای وطن! ای تواناترین مظلومایستاده ایم در کنار تو، سبز و‌ سربلندای اقیانوس مواج عاطفه و‌ خشونت!کجای زمین از تو‌عاشق تر است؟...من از تو بر نمی گردم تا بمیرمو‌ مرگ در کنار تو زندگی استتو‌ را دوست می دارم... سلمان هرات...

    ادامه مطلب
  • افشای جزئیات ...

  • نیلوبلاگ

    ... در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «...» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سوته دلان پلک بر پلک می‌گذاریبه خودت می‌گوییاندوه نیز مضحک استزیرا تمام می‌شودپلک بر پلک می‌فشاری و می‌دانیآنچه تمام می‌شودتوییو نه اندوه... علیرضا روشن...

    ادامه مطلب
  • ای وطن

  • نیلوبلاگ

    ای وطن! ای تواناترین مظلومایستاده ایم در کنار تو، سبز و‌ سربلندای اقیانوس مواج عاطفه و‌ خشونت!کجای زمین از تو‌عاشق تر است؟...من از تو بر نمی گردم تا بمیرمو‌ مرگ در کنار تو زندگی استتو‌ را دوست می دارم... سلمان هراتی...

    ادامه مطلب
  • ای مام رنج ها

  • نیلوبلاگ

    هرگز ندیده بودم چشم تو را چنیندر خون و اشک غوطه‌ور،ای مامِ رنج‌ها!ای میهنی که در تو به خواریمثلِ اسیرِ جنگییک عمر زیستیمزین گونه زیستیم وهِق‌هِق گریستیم ...محمدرضا شفیعی کدکنی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • چشمان مرا شوق تماشا شده ای تو

  • نیلوبلاگ

    چشمان مرا شوق تماشا شده ای توچون پنجره ای رو به دلم وا شده ای توسرزنده ای و مانده ام ای عشق چگونهدر این دل بی حوصله پیدا شده ای تودر پاسخِ هر خواهش من معجزه کردییک ذره عطش کردم و دریا شده ای توجز هیچ نبودم من و با نبض حضورتبیهودگی ام را همه معنا شده ای تویک شعر دل انگیزی و مصراع به مصراعدر گوشه ی دیوان دلم جا شده ای تو ای روحِ به تن آمده جایی نرو دیگرحالا که چنین بابِ دلِ ما شده ای تومه زاد رازی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • دل به پاییز نسپرده ایم

  • نیلوبلاگ

    سراپا اگر زرد و پژمرده ایمولی دل به پاییز نسپرده ایمچو گلدان خالی، لب پنجرهپُر از خاطرات ترک خورده ایماگر داغ دل بود، ما دیده ایماگر خون دل بود، ما خورده ایماگر دل دلیل است، آورده ایماگر داغ شرط است، ما برده ایماگر دشنه ی دشمنان، گردنیم!اگر خنجر دوستان، گرده ایم!گواهی بخواهید، اینک گواه:همین زخم هایی که نشمرده ایم!دلی سربلند و سری سر به زیراز این دست عمری به سر برده ایمقیصر امین پور بخوانید...

    ادامه مطلب
  • شکوهمند…

  • نیلوبلاگ

    ببین سرسبز و خوشرنگ و برومندمببین پربرگ و پرشاخ و تنومندماگرچه زخمی از کین تبردارانولیکن ریشه در خاکمچنینم منشکوهمندم.گیرم که در باورتان به خاک نشستهامو ساقههای جوانماز ضربههای تبرهاتانزخمدار است؛با ریشه چه میکنید؟گیرم که بر سر این بامبنشسته در کمین پرندهایپرواز را علامت ممنوع میزنید؛با جوجههای نشسته در آشیانه چه میکنید؟گیرم که باد هرزهی شبگردبا های و هوی نعرهی مستانهدر گذر باشد؛با صبح روشن پر ترانه چه میکنید؟گیرم که میزنیدگیرم که میبْریدگیرم که می کُشید؛با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟...

    ادامه مطلب
  • چه غریب ماندی ای دل

  • نیلوبلاگ

    چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگسارینه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاریغم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزدکه دگر بدین گرانی نتوان کشید باریچه چراغ چشم دارد از شبان و روزانکه به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باریدل من ! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندیچه هنر به کار بندم که نماند وقت کارینرسید آن ماهی که به تو پرتوی رسانددل آبگینه بشکن که نماند جز غباریهمه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندددگر ای امید خون شو که فرو خلید خاریهوشنگ ابتهاج*پی نوشت: صبح امروز، نوزدهم مرداد ۱۴۰۱، با شنیدن خبر آسمانی شدنِ «سایه» غافلگیر شدم. با اینکه ۹۴ سال شرافتمندانه زیسته اند اما همچنان دلتنگم. با وجود اینکه سروده ها و آثار ارزشمندی که از خود به یادگار گذاشتند، بسیار زیاد است و می توان سال ها با آن زندگی کرد اما کوچ ای...

    ادامه مطلب
  • پیش آ بهار خوبی! تو اصل فصل هایی

  • نیلوبلاگ

    گفتی که در چه کاری با تو چه کار ماند               کاری که بیتو گیرم والله که زار ماندگر خمر خلد نوشم با جامهای زرین               جمله صداع گردد جمله خمار مانددر کارگاه عشقت بیتو هر آنچ بافم       ...

    ادامه مطلب
  • تویی مهر و منم اختر که میمیرم چو میآیی…

  • نیلوبلاگ

     خیالانگیز و جانپرور چو بوی گل سراپایی               نداری غیر از این عیبی که میدانی که زیباییمن از دلبستگیهای تو با آیینه دانستم               که بر دیدار طاقت سوز خود عاشقتر از ماییبه شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را               تو شمع مجلسافروزی تو ماه مجلسآراییمنم ابر و تویی گلبن که میخندی چو میگریم                تویی مهر و منم اختر که میمیرم چو میآییمراد ما نجویی ورنه رندان هوسجو را               بهار شادیانگیزی حریف باده پیماییمه روشن میان اختران پنهان نمیماند     ...

    ادامه مطلب
  • بی گمان! من کنون تبعیدی ام در این جهان…

  • نیلوبلاگ

     این صمیمانه ترین دار و ندارِ عاشق استکه به عشقی که همه دار و ندارش رفته در راهش ز دستاز صمیم دل بگوید که تو  درمانی مرا !آفرین و آخرین دلبسته ی جانی مرا !یاد دارم سال ها  قبل از سفر در «زندگی» در حصار صبحی از مِهرِ حماسه غرقِ در بالندگیدر سراسیمه ترین مجنون تباریدر جنونِ لیلیِ خواهندگیعاشق زیباییِ یک زن شدمیا اگر بهتر بگویم: در مکررهای طاعاتِ فرشته سانِ خودمن دچار ظن شدماو به جز حوّا  که اینکدر نگنجد جز که در خوابی و رویایی نبودهر چه آنجا بود گرچه غیر زیبایی نبودلحن چشم مست  او  اما از این زیباگریفصل دیگر می سرودفصلی  از بیم و امیدِ لحظه های بی زمان که نگنجد به یقیندر خیالی از  گمانشعله ی بی تابِ ...

    ادامه مطلب
  • بهترین فصل! تو ای تازه بهار ! غصه ها را ببر امید بیار

  • نیلوبلاگ

    بهترین فصل! تو ای تازه بهار! غصه ها را ببر امید بیارخبر از لحظه ی دیدار بده خبر از آمدن و ماندن یارباز کن پنجره ها را به نسیم پاک کن سینه ی ما را ز غبارای که...

    ادامه مطلب
  • بگو کجایی عزیزم؟!

  • نیلوبلاگ

    تقدیم به کسانیکه انتظار را زیسته اند:بگو کجایی عزیزم؟ بگو کجای جهان؟مرا از این همه دلشوره زودتر برهانمرا ببر به زمانی که حال من خوب استنه چشم من که لبانم از عشق مرطوب استمرا ببر به زمانی که غصه...

    ادامه مطلب
  • چیزی کم از بهشت ندارد هوای تو

  • نیلوبلاگ

    بوی بهشت می شنوم از صدای تونازکتر از گُل است گُلِ گونه های توای در طنین نبض تو آهنگ قلب منای بوی هر چه گل، نفس آشنای توای صورت تو آیه و آیینه ی خداحقا که هیچ نقص ندارد خدای توصد کهکشان ستاره و هفت آسم...

    ادامه مطلب
  • نازم تورا که گرمی افسانه ی منی

  • نیلوبلاگ

    خلوت نشین خاطر دیوانه ی منیافسونگری و گرمی افسانه ی منیبودیم با تو همسفر عشق سالهاای آشنا نگاه که بیگانه منیهر چند شمع بزم کسانی ولی هنوزآتش فروز خرمن پروانه منیچون موج سر به صخره ی غم کوفتم ز درددور از تو ای که گوهر یک دانه منیخالی مباد ساغر نازت که جاودانشورافکنی و ساقی میخانه منیآنجا که سرگذشت غم شاعران بودنازم تو را که گرمی افسانه منیمحمدرضا شفیعی کدکنی...

    ادامه مطلب
  • من از مرگی سخن گفتم که پیش از مرگ می آید...

  • نیلوبلاگ

    اگر جای مروت نیست با دنیا مدارا کنبه جای دلخوری از تنگ بیرون را تماشا کندل از اعماق دریای صدفهای تهی بردارهمینجا در کویر خویش مروارید پیدا کنچه شوری بهتر از برخورد برق چشمها باهمنگاهش را تماشا کن، ...

    ادامه مطلب
  • ای جماعت! راز هستی را به رویی خوب و زیبا دیده ام ...

  • نیلوبلاگ

    ای جماعت و! راز هستی و را به رویی و خوب و زیبا و دیده و ام آنچه پنهان از فلاطون بوده من بلوا و پیدا دیده ام آن که می گوید که جان از یک جهانِ آسمانی آمده راست می گوید که من جان را در آن چشمان شهلا دیده ام در ک...

    ادامه مطلب
  • دل من گرفته زین جا...

  • نیلوبلاگ

    «به کجا چنین شتابان؟»گَوَن از نسیم پرسید«دلِ من گرفته و زینجاهوس سفر نداریز غبار این بیابان؟»«همه آرزویم، اماچه کنم که بسته پایم...»«به کجا چنین شتابان؟»«به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم»«سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا راچو ازین کویرِ وحشت به سلامتی گذشتیبه شکوفه ها به بارانبرسان سلامِ ما را» استاد شفیعی کدکنی...

    ادامه مطلب
  • به کدام دل صبوری کنم ای نگار بیتو...

  • نیلوبلاگ

    من خسته چون ندارم نفسی قرار بیتوبه کدام دل صبوری کنم ای نگار بیتوره صبر چون گزینم من دل به باد دادهکه به هیچ وجه جانم نکند قرار بیتوصنما به خاک پایت که به کنج بیت احزانبه ضرورتم نشیند نه به اختیار بیتواگرم به سوی دوزخ ببرند باز خوش خوشبروم ولی به جنت نکنم گذار بیتونفسی به بوی وصلت زدنم بهست جاناکه چنین بماند عمری من دلفکار بیتوتو گمان مبر که سعدی به تو...

    ادامه مطلب