
دل زود باورم را به کرشمهای ربودی چو نیاز ما فزون شد تو به ناز خود فزودی به هم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از ما من و دل همان که بودیم و تو آن نه ای که بودی من از آن کشم ندامت که تو را نیازمودم تو چرا ز من گریزی که وفایم آزمودی ز درون بود خروشم ولی از لب خموشم نه حکایتی شنیدی نه شکایتی شنودی چمن از تو خرم ای اشک روان که جویباری ...
ادامه مطلب
دل زود باورم را به کرشمهای ربودی چو نیاز ما فزون شد تو به ناز خود فزودی به هم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از ما من و دل همان که بودیم و تو آن نه ای که بودی من از آن کشم ندامت که تو را نیازمودم تو چرا ز من گریزی که وفایم آزمودی ز درون بود خروشم ولی از لب خ...
ادامه مطلب
با دل و جــــــان و نگاهم تو خیالی به چه روی؟ بهر هفتاد و دو ملـت تو سوالی به چــــــه روی؟ از تو گفتند و بگوئیــــــــــــــم و بگویند ولــــــی تو همــــــــان گفته ی ناگفته محالی به چه روی؟ تند راندی، ز بهشــــــــــــــــتِ رُخت آدم واماند جای حوّای تو زین قافله خالــــــی به چه روی؟! می درَد پرده ی اسرارم از آن صاحــــــبِ غیب کــــز پس پرده چه پروازی و بالی؟به چه روی؟ اشکم از چشم تو تحریک شـــــــد و جان بگداخت ورنه بی چشم تو جان را چه ملالی؟به چه روی؟ از می چشم تو جامی ک...
ادامه مطلب