شهر منهای وقتی که هستی، حاصلش برزخ خشک و خالی
جمــــع آیینه ها ضرب در تـــو ، بـی عدد صفر بعد از زلالی
می شود گل در اثنای گلزار، می شود کبک در عین رفتار
می شود آهـــویی در چمنزار، پای تـــو ضرب در باغ قالی
1 1 1 1 ماهت ، دفتر شعرهای سیاهت
ای که هر ناگهان از نگاهت، یک غزل می شود ارتجالی
هرچه چشم است جز چشم هایت، سایه وار است و خود در نهایت
مــی کند بـــر سبیل کنایت ، مشق آن چشـــم های مثـــالی
ای طلسم عددها به نامت، حاصل جزر و مدها به کامت
وی ورق خورده احتشامت ، هرچه تقویم فرخنده فالی
چشم واکن کـــه دنیا بشورد ، موج در موج دریا بشورد
گیسوان باز کن تا بشورد، شعرم از آن شمیم شمالی
حاصل جمـــع آب و تن تو ، ضرب در وقت تن شستن تو
این سه منهای پیراهن تو، برکه را کرده حالی به حالی
زنده یاد حسین منزوی
برچسب:
نویسنده: محمد نوروزی