خرید بک لینک

بر اسیری کـــــــه رهائیش تمنا نکند

حیف باشــــــد دل صیاد محابا نکند

دلخوش از کنج غم تو دل ویرانه ی من

کار این گنجْ رها هیچ به فـردا نکند

به سیاهی ِ دل ِ چشم تو سوگند که او

با دل مــــــــردم شبخیز مدارا نکند

سختی ِ عشق تو آن کرد به جانهای لطیف

که دل سنگِ زمان با تن خارا نکند

کارم از سلسله ی موی تو تا حدی که

کس به دیوانگی ام جرأتِ حاشا نکند

نکند نامه ی درد دل من با لب تو

غیر آن نکته که از قند و گل انشا نکند

استادبهرام باعزت

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 4:17

صفحه بندی