خرید بک لینک

چراغ هستی ام روی طاقچه ی انتظار سوسو می زند

لحظه های شب اندودِ حسرتِ بودنت

خلوت باورم را پر کرده است

دیوار شب بلند است

و تار و پود طره ی تو

در پریشانکده ی خیالم چنان تنیده و دراز

که من و «خدای درد» به زنجیریم

در این کشاکش نامردمی

مستی کیمیاست

و خـُم شکسته ی باور ، بی شراب

بی مهاری ِ اشکهایم

در بغض ِ بی فراموشی ات آوار می شود

و مشیّتِ جانسوز ِ بی تو بودن

روی هستی ِ در طاقچه ی انتظار مانده ام

استاد بهرام باعزت

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: شنبه 1 آبان 1395 ساعت: 11:55

صفحه بندی