امروز عصر ، باغ خیالت که در گشود
شوقی دلم ربود
بوی تو تا حوالی ِ آن کلبه ام کشاند
عشقم به سر فشاند
دردم به در نشاند
باور نمی کنی !
آن جنگل ِ خموش
آن خلوتِ چموش
حتی مه غلیظِ همیشه تنیده اش
انبوه برگ و خش خش ِ رام و رمیده اش
آنجا هر آنچه هست
دارد به یاد و بوی تو پیوندِ ناگسست
.
.
بهرام باعزت
متن کامل شعر در ادامه ی مطلب
برچسب:
نویسنده: محمد نوروزی