خرید بک لینک

گر چه با يادش ، همه شب

تا سحر گاهان نيلي فام ، بيدارم

گاهگاهي نيز ، وقتي چشم بر هم مي گذارم

خواب هاي روشني دارم ، عين هشياري

آنچنان روشن كه من در خواب

دم به دم با خويش مي گويم كه :

بيداري ست بیداري ست ، بيداري

اينك ، اما در سحر گاهي ، چنين از روشني سرشار

پيش چشم اين همه بيدار، آيا خواب مي بينم ؟

اين منم ، همراه او ؟ بازو به بازو

مست مست از عشق ، از اميد ؟

روي راهي تار و پودش نور ، از اين سوي دريا

رفته تا دروازه خورشيد ؟

اي زمان ، اي آسمان ، اي كوه ، اي دريا

خواب يا بيدار ، جاوداني باد اين رؤياي رنگينم

فريدون مشيري


برچسبها: فریدون مشیری
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۱/۳۰ساعت 17:56 توسط ... |

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت: 17:20

صفحه بندی