خرید بک لینک

خاکستری ست مانده از آنی که بود جان

با جان من چه کرده ای ای آتشِ نهان !

آن ِ روان که می رود از پیش چشم من

مشمار اشک، جان منست آن،چنین روان

آن روز کز حضور تو جانم به سر رود

آن نیست می شوم که بُوَد هستِ جاودان

من تار و پود عشق توأم جان من مسوز

ای تار و پودجان من!ای جان!مکن تو آن

پرواز بی هـــوای تو معنی نمی شود

آن بال و پر توهستی و آن اوج ِ آسمان

آدم هوای گندم ِ زیبایی ات کــــه کرد

آن گاه ساخت آتش ِ حوّا و پخت نان

آن آتشی کـه مهر تو در جان من زده

تا صبح حشرنیست به خاموشی اش گمان

راز ِ میان ِ یار و من ِ داغ او به دل

آنی ست بین لاله ی مهجور و باغبان

بهرام باعزت


برچسبها: غزل, عاشقانه ها, استاد بهرام باعزت, خواهم که بین ماندن و رفتن رها شوم
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۳/۱۵ساعت 15:29 توسط ... |

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 18:13

صفحه بندی