خرید بک لینک

به نگاهت قسم و نام فریبای سراب

و به چشم تو و آن جام گوارای شراب

که نگاه تو و چشم تو نبیند هر کس

نشود فاش بر او حال من جمله خراب

چشم تو عاقبت آموخت مرا آن مستی

تا که با جام کنم تصفیه ی خُرده حساب

ادعایی نکنم ناب ترین مستی را

مدعی است نگاه تو چو بر مستی ناب

بر شبِ فاصله هر چند نتابی ای ماه !

با خیالت خوشم و خاطره ای از مهتاب

شب چه زیبا و شبَه وار کنارم بودی

چشم بد دور ز تو ای شبَهِ عالم خواب!

رویت هر چند که در پرده ی پندار رود

بویت اما درَد از هر چه که پندار، حجاب

بهرام باعزت


برچسبها: غزل, عاشقانه ها, استاد بهرام باعزت, خواهم که بین ماندن و رفتن رها شوم

برچسب: خیالت,خاطره,مهتاب, نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 15:25

صفحه بندی