منم که مجرم عشق هستم و گناه تویی
خوشم به دوزخ دردی که شاهراه تویی
نسیم بخت گریزنده ام نرویانید
تو را کنار دلم ای که دلبخواه تویی
نبود صبح ازل را شروع از رخ مهر
که مِهر روی تو میگفت آن پگاه تویی
مراد اهل نظر مستی از نگاه شماست
که جام مست مریدان این نگاه تویی
همای عشق مرا از زمین به ماه رساند
منم که خاکی افلاکی ام و ماه تویی
از آه من اگر آئینه ی دلت تنگید
تو، خود زدی به خود این سنگ را که آه تویی
اگر که گاه كنارت نباشد آئینه
به قلب من بنگر که به هر چه گاه تویی
استاد بهرام باعزت
برچسب:
نویسنده: محمد نوروزی