خرید بک لینک

از خیام بیاموزیم

این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «از خیام بیاموزیم» تهیه شده است و مهم‌ترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار می‌دهد.

در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.

سوته دلان

زآن پیش که بر سرت شبیخون آرند

فرمای که تا بادهٔ گلگون آرند

تو زر نه‌ای ای غافل نادان که تو را

در خاک نهند و باز بیرون آرند

خیام

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 7:50

ای مام رنج ها در این مقاله تلاش کرده‌ایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «ای مام رنج ها» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سوته دلان هرگز ندیده بودم چشم تو را چنیندر خون و اشک غوطه‌ور،ای مامِ رنج‌ها!ای میهنی که در تو به خواریمثلِ اسیرِ جنگییک عمر زیستیمزین گونه زیستیم وهِق‌هِق گریستیم ... محمدرضا شفیعی کدکنیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 7:50

ای وطن در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «ای وطن» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سوته دلان ای وطن! ای تواناترین مظلومایستاده ایم در کنار تو، سبز و‌ سربلندای اقیانوس مواج عاطفه و‌ خشونت!کجای زمین از تو‌عاشق تر است؟...من از تو بر نمی گردم تا بمیرمو‌ مرگ در کنار تو زندگی استتو‌ را دوست می دارم... سلمان هراتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 7:50

...

در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «...» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند.

در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.

سوته دلان

پلک بر پلک می‌گذاری

به خودت می‌گویی

اندوه نیز مضحک است

زیرا تمام می‌شود

پلک بر پلک می‌فشاری و می‌دانی

آنچه تمام می‌شود

تویی

و نه اندوه...

علیرضا روشن

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 7:50

در این گزارش به بررسی کامل «» می‌پردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد.

در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.

سوته دلان

در من هزار چشم نهان گریه می کنند...

منزوی

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 7:50

ای وطن!

ای تواناترین مظلوم

ایستاده ایم در کنار تو، سبز و‌ سربلند

ای اقیانوس مواج عاطفه و‌ خشونت!

کجای زمین از تو‌عاشق تر است؟...

من از تو بر نمی گردم تا بمیرم

و‌ مرگ در کنار تو زندگی است

تو‌ را دوست می دارم...

سلمان هراتی

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: سه شنبه 16 تير 1405 ساعت: 23:02

پلک بر پلک می‌گذاری

به خودت می‌گویی

اندوه نیز مضحک است

زیرا تمام می‌شود

پلک بر پلک می‌فشاری و می‌دانی

آنچه تمام می‌شود

تویی

و نه اندوه...

علیرضا روشن

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: سه شنبه 16 تير 1405 ساعت: 23:02

روی چمن از شکوفه‌ها رنگین شد

وز عطر اقاقیا هوا سنگین شد

در نغمهٔ هر چلچله پیغامی هست:

کای خفتهٔ روزگار، فروردین شد

فریدون مشیری

نوروز خجسته باد

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: جمعه 30 آبان 1404 ساعت: 12:34

زآن پیش که بر سرت شبیخون آرند فرمای که تا بادهٔ گلگون آرند تو زر نه‌ای ای غافل نادان که تو را در خاک نهند و باز بیرون آرند خیام

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: جمعه 30 آبان 1404 ساعت: 12:34

هرگز ندیده بودم چشم تو را چنین

در خون و اشک غوطه‌ور،

ای مامِ رنج‌ها!

ای میهنی که در تو به خواری

مثلِ اسیرِ جنگی

یک عمر زیستیم

زین گونه زیستیم و

هِق‌هِق گریستیم ...

محمدرضا شفیعی کدکنی

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: جمعه 30 آبان 1404 ساعت: 12:34

من هم میتوانستممثل تمام زنانآینهبازی کنممیتوانستم قهوهام را در گرمای تختخوابمجرعهجرعه بنوشمو وراجیهایم را از پشت تلفن پی بگیرمبی آنکه از روزها و ساعتهاخبری داشته باشممی توانستم آرایش کنمسرمه بکشمدلربایی کنمو زیر آفتاب برنزه شومو روی امواج مثل پری دریایی برقصممیتوانستم خود را به شکل فیروزه و یاقوت درآورمو مثل ملکهها بخرامممیتوانستمکاری نکنمچیزی نخوانم و ننویسمو تنها با نورها و لباسها و سفرها سرگرم باشممیتوانستمشورش نکنمخشمگین نشومبا فاجعه ها مخالفت نکنمو در برابر رنجها فریاد نزنممیتوانستن اشک را ببلعمسرکوب شدن را ببلعمو مثل همهی زندانیها با زندان کنار بیایممن میتوانستمسوالات تاریخ را نشنیده بگیرمو از عذاب وجدان فرار کنممن میتوانستمآه همهی غمگینان رافریاد همهی سرکوبشدگان راو انقلاب هزاران مرده را ندیده بگیرماما من به همهی این قوانین زنانه خیانت کردمو راه کلمات را برگزیدمسعاد الصباح ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: پنجشنبه 11 مرداد 1403 ساعت: 11:36

چشمان مرا شوق تماشا شده ای توچون پنجره ای رو به دلم وا شده ای توسرزنده ای و مانده ام ای عشق چگونهدر این دل بی حوصله پیدا شده ای تودر پاسخِ هر خواهش من معجزه کردییک ذره عطش کردم و دریا شده ای توجز هیچ نبودم من و با نبض حضورتبیهودگی ام را همه معنا شده ای تویک شعر دل انگیزی و مصراع به مصراعدر گوشه ی دیوان دلم جا شده ای تو ای روحِ به تن آمده جایی نرو دیگرحالا که چنین بابِ دلِ ما شده ای تومه زاد رازی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: يکشنبه 20 اسفند 1402 ساعت: 15:58

زبان در دهان ترجمان دل است سخن بر زبان از زبان دل استجهان وانچه می بینی اندر جهان گم اندر فضای جهان دل استقلم هرچه بر لوح هستی نوشت یکی نکته از داستان دل استخدنگی که از قبضه ما رمیت رسد بر نشان از کمان دل استغذایی که از عند ربی ابیت خورد جان عارف ز خوان دل استفراوان فواکه که از قطع و منع مبراست از بوستان دل استکلام تو وحی است جامی بلند که نازل شده ز آسمان دل استجامی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1402 ساعت: 11:59

در انتظار تو ام
در چنان هوایی بیا
که گریز از تو ممکن نباشد
تو
تمام تنهاییهایم را
از من گرفتهای
خیابانها
بی حضور تو
راههای آشکار جهنماند…

شمس لنگرودی

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: يکشنبه 30 بهمن 1401 ساعت: 13:34

- ای غم! رها کن قصه ی خونبار!چون دشنه در دل مینشیند این سخن امّامن دیدهام بسیار مردانی که خود میزانِ شأنِ آدمی بودندوز کبریای روح برمیزانِ شأنِ آدمی بسیار افزودند- آری چنین بودندآن زندهاندیشان که دستِ مرگ را بر گردنِ خود شاخِ گل کردندو مرگ را از پرتگاهِ نیستی تا هستیِ جاوید پُل کردند- ای غم! تو با این کاروان سوگواران تا کجا همراه میآیی؟دیگر به یادِ کس نمیآیدآغازِ این راهِ هراسانگیزچونان که خواهد رفت از یادِ کسان افسانهی ما نیز!- با ما و بی ما آن دلاویزِ کهن زیباستدر راه بودن سرنوشتِ ماستروزِ همایونِ رسیدن راپیوسته باید خواست- ای غم! نمیدانمروزِ رسیدن روزیِ گامِ که خواهد بوداما درین کابوسِ خونآلوددر پیچ و تابِ این شبِ بنبستبنگر چه جانهای گرامی رفتهاند از دست!دردیست چون خنجریا خنجری چون درداین من که در منپیوسته میگریددر من کسی آهسته میگریدهوشنگ ابتهاجبرچسبها: هوشنگ ابتهاج ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 13:16

صفحه بندی