
ای مام رنج ها در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «ای مام رنج ها» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سوته دلان هرگز ندیده بودم چشم تو را چنیندر خون و اشک غوطهور،ای مامِ رنجها!ای میهنی که در تو به خواریمثلِ اسیرِ جنگییک عمر زیستیمزین گونه زیستیم وهِقهِق گریستیم ... محمدرضا شفیعی کدکنی...
ادامه مطلب
ای وطن در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «ای وطن» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سوته دلان ای وطن! ای تواناترین مظلومایستاده ایم در کنار تو، سبز و سربلندای اقیانوس مواج عاطفه و خشونت!کجای زمین از توعاشق تر است؟...من از تو بر نمی گردم تا بمیرمو مرگ در کنار تو زندگی استتو را دوست می دارم... سلمان هرات...
ادامه مطلب
... در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «...» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سوته دلان پلک بر پلک میگذاریبه خودت میگوییاندوه نیز مضحک استزیرا تمام میشودپلک بر پلک میفشاری و میدانیآنچه تمام میشودتوییو نه اندوه... علیرضا روشن...
ادامه مطلب
ای وطن! ای تواناترین مظلومایستاده ایم در کنار تو، سبز و سربلندای اقیانوس مواج عاطفه و خشونت!کجای زمین از توعاشق تر است؟...من از تو بر نمی گردم تا بمیرمو مرگ در کنار تو زندگی استتو را دوست می دارم... سلمان هراتی...
ادامه مطلب
هرگز ندیده بودم چشم تو را چنیندر خون و اشک غوطهور،ای مامِ رنجها!ای میهنی که در تو به خواریمثلِ اسیرِ جنگییک عمر زیستیمزین گونه زیستیم وهِقهِق گریستیم ...محمدرضا شفیعی کدکنی بخوانید...
ادامه مطلب
چشمان مرا شوق تماشا شده ای توچون پنجره ای رو به دلم وا شده ای توسرزنده ای و مانده ام ای عشق چگونهدر این دل بی حوصله پیدا شده ای تودر پاسخِ هر خواهش من معجزه کردییک ذره عطش کردم و دریا شده ای توجز هیچ نبودم من و با نبض حضورتبیهودگی ام را همه معنا شده ای تویک شعر دل انگیزی و مصراع به مصراعدر گوشه ی دیوان دلم جا شده ای تو ای روحِ به تن آمده جایی نرو دیگرحالا که چنین بابِ دلِ ما شده ای تومه زاد رازی بخوانید...
ادامه مطلب
در انتظار تو امدر چنان هوایی بیاکه گریز از تو ممکن نباشدتوتمام تنهاییهایم رااز من گرفتهایخیابانهابی حضور توراههای آشکار جهنماند…شمس لنگرودی بخوانید...
ادامه مطلب
سراپا اگر زرد و پژمرده ایمولی دل به پاییز نسپرده ایمچو گلدان خالی، لب پنجرهپُر از خاطرات ترک خورده ایماگر داغ دل بود، ما دیده ایماگر خون دل بود، ما خورده ایماگر دل دلیل است، آورده ایماگر داغ شرط است، ما برده ایماگر دشنه ی دشمنان، گردنیم!اگر خنجر دوستان، گرده ایم!گواهی بخواهید، اینک گواه:همین زخم هایی که نشمرده ایم!دلی سربلند و سری سر به زیراز این دست عمری به سر برده ایمقیصر امین پور بخوانید...
ادامه مطلب
ببین سرسبز و خوشرنگ و برومندمببین پربرگ و پرشاخ و تنومندماگرچه زخمی از کین تبردارانولیکن ریشه در خاکمچنینم منشکوهمندم.گیرم که در باورتان به خاک نشستهامو ساقههای جوانماز ضربههای تبرهاتانزخمدار است؛با ریشه چه میکنید؟گیرم که بر سر این بامبنشسته در کمین پرندهایپرواز را علامت ممنوع میزنید؛با جوجههای نشسته در آشیانه چه میکنید؟گیرم که باد هرزهی شبگردبا های و هوی نعرهی مستانهدر گذر باشد؛با صبح روشن پر ترانه چه میکنید؟گیرم که میزنیدگیرم که میبْریدگیرم که می کُشید؛با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟...
ادامه مطلب
دردی'>دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست گر دردمند عشق بنالد غریب نیستدانند عاقلان که مجانین عشق را پروای قول ناصح و پند ادیب نیستهر کو شراب عشق نخوردیست و درد درد آنست کز حیات جهانش نصیب نیستدر مشک و عود و عنبر و امثال طیبات خوشتر ز بوی دوست دگر هیچ طیب نیستصید از کمند اگر بجهد بوالعجب بود ور نه چو در کمند بمیرد عجیب نیستگر دوست واقفست که بر من چه می رود باک از جفای دشمن و جور رقیب نیستبگریست چشم دشمن من بر حدیث من فضل از غریب هست و وفا در قریب نیستز خنده گل چنان به قفا اوفتاده باز کو را خبر ز مشغله عندلیب نیستسعدی ز دست دوست شکایت کجا بری هم صبر بر حبیب که صبر از حبیب...
ادامه مطلب
چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگسارینه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاریغم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزدکه دگر بدین گرانی نتوان کشید باریچه چراغ چشم دارد از شبان و روزانکه به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باریدل من ! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندیچه هنر به کار بندم که نماند وقت کارینرسید آن ماهی که به تو پرتوی رسانددل آبگینه بشکن که نماند جز غباریهمه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندددگر ای امید خون شو که فرو خلید خاریهوشنگ ابتهاج*پی نوشت: صبح امروز، نوزدهم مرداد ۱۴۰۱، با شنیدن خبر آسمانی شدنِ «سایه» غافلگیر شدم. با اینکه ۹۴ سال شرافتمندانه زیسته اند اما همچنان دلتنگم. با وجود اینکه سروده ها و آثار ارزشمندی که از خود به یادگار گذاشتند، بسیار زیاد است و می توان سال ها با آن زندگی کرد اما کوچ ای...
ادامه مطلب
ای چهره زیبای تو رشک بتان آزری هر چند وصفت می کنم، در حسن از آن زیباتریهرگز نیاید در نظر نقشی ز رویت خوبتر شمسی ندانم یا قمر، حوری ندانم یا پریآفاق را گردیده ام، مهر بتان ورزیده ام بسیار خوبان دیده ام، اما تو چیز دیگریای راحت و آرام جان، با قد چون سرو روان زینسان مرو دامن کشان، کآرام جانم می بریعزم تماشا کرده ای، آهنگ صحرا کرده ای جان و دل ما برده ای، این است رسم دلبریعالم همه یغمای تو، خلقی همه شیدای تو &nb...
ادامه مطلب
گفتی که در چه کاری با تو چه کار ماند کاری که بیتو گیرم والله که زار ماندگر خمر خلد نوشم با جامهای زرین جمله صداع گردد جمله خمار مانددر کارگاه عشقت بیتو هر آنچ بافم  ...
ادامه مطلب
خیالانگیز و جانپرور چو بوی گل سراپایی نداری غیر از این عیبی که میدانی که زیباییمن از دلبستگیهای تو با آیینه دانستم که بر دیدار طاقت سوز خود عاشقتر از ماییبه شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را تو شمع مجلسافروزی تو ماه مجلسآراییمنم ابر و تویی گلبن که میخندی چو میگریم تویی مهر و منم اختر که میمیرم چو میآییمراد ما نجویی ورنه رندان هوسجو را بهار شادیانگیزی حریف باده پیماییمه روشن میان اختران پنهان نمیماند ...
ادامه مطلب
این صمیمانه ترین دار و ندارِ عاشق استکه به عشقی که همه دار و ندارش رفته در راهش ز دستاز صمیم دل بگوید که تو درمانی مرا !آفرین و آخرین دلبسته ی جانی مرا !یاد دارم سال ها قبل از سفر در «زندگی» در حصار صبحی از مِهرِ حماسه غرقِ در بالندگیدر سراسیمه ترین مجنون تباریدر جنونِ لیلیِ خواهندگیعاشق زیباییِ یک زن شدمیا اگر بهتر بگویم: در مکررهای طاعاتِ فرشته سانِ خودمن دچار ظن شدماو به جز حوّا که اینکدر نگنجد جز که در خوابی و رویایی نبودهر چه آنجا بود گرچه غیر زیبایی نبودلحن چشم مست او اما از این زیباگریفصل دیگر می سرودفصلی از بیم و امیدِ لحظه های بی زمان که نگنجد به یقیندر خیالی از گمانشعله ی بی تابِ ...
ادامه مطلب
بهترین فصل! تو ای تازه بهار! غصه ها را ببر امید بیارخبر از لحظه ی دیدار بده خبر از آمدن و ماندن یارباز کن پنجره ها را به نسیم پاک کن سینه ی ما را ز غبارای که...
ادامه مطلب
دلم دردی که دارد با که گوید گنه خود کرد تاوان از که جویددریغا نیست همدردی موافق که بر بخت بدم خوش خوش بمویدمرا گفتی که ترک ما بگفتی به ترک زندگانی کس بگویدکس...
ادامه مطلب
شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشدتو بیا کز اول شب در صبح باز باشدعجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستتبه کجا رود کبوتر که اسیر باز باشدز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویتکه محب صادق آنست که پاکباز باشدبه...
ادامه مطلب
به من قفس شدی ای فاصله به فرسنگی هم ای زمانه ی پُر از هزار و یکرنگی برای ماهی زنده به شوق آب زلال یکی ست مردن و مردابهای خرچنگی ...
ادامه مطلب
چگونه بگذرم از یاد تو به آسانی چگونه بگذرم ازجان که تو خودِ جانی تو لحظه لحظه خیال ِ گرانی و اما ...
ادامه مطلب