روی بنمای

متن مرتبط با «من شبیه کی هستم» در سایت روی بنمای نوشته شده است

شکوهمند…

  • نیلوبلاگ

    ببین سرسبز و خوشرنگ و برومندمببین پربرگ و پرشاخ و تنومندماگرچه زخمی از کین تبردارانولیکن ریشه در خاکمچنینم منشکوهمندم.گیرم که در باورتان به خاک نشستهامو ساقههای جوانماز ضربههای تبرهاتانزخمدار است؛با ریشه چه میکنید؟گیرم که بر سر این بامبنشسته در کمین پرندهایپرواز را علامت ممنوع میزنید؛با جوجههای نشسته در آشیانه چه میکنید؟گیرم که باد هرزهی شبگردبا های و هوی نعرهی مستانهدر گذر باشد؛با صبح روشن پر ترانه چه میکنید؟گیرم که میزنیدگیرم که میبْریدگیرم که می کُشید؛با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟...

    ادامه مطلب
  • تویی مهر و منم اختر که میمیرم چو میآیی…

  • نیلوبلاگ

     خیالانگیز و جانپرور چو بوی گل سراپایی               نداری غیر از این عیبی که میدانی که زیباییمن از دلبستگیهای تو با آیینه دانستم               که بر دیدار طاقت سوز خود عاشقتر از ماییبه شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را               تو شمع مجلسافروزی تو ماه مجلسآراییمنم ابر و تویی گلبن که میخندی چو میگریم                تویی مهر و منم اختر که میمیرم چو میآییمراد ما نجویی ورنه رندان هوسجو را               بهار شادیانگیزی حریف باده پیماییمه روشن میان اختران پنهان نمیماند     ...

    ادامه مطلب
  • بی گمان! من کنون تبعیدی ام در این جهان…

  • نیلوبلاگ

     این صمیمانه ترین دار و ندارِ عاشق استکه به عشقی که همه دار و ندارش رفته در راهش ز دستاز صمیم دل بگوید که تو  درمانی مرا !آفرین و آخرین دلبسته ی جانی مرا !یاد دارم سال ها  قبل از سفر در «زندگی» در حصار صبحی از مِهرِ حماسه غرقِ در بالندگیدر سراسیمه ترین مجنون تباریدر جنونِ لیلیِ خواهندگیعاشق زیباییِ یک زن شدمیا اگر بهتر بگویم: در مکررهای طاعاتِ فرشته سانِ خودمن دچار ظن شدماو به جز حوّا  که اینکدر نگنجد جز که در خوابی و رویایی نبودهر چه آنجا بود گرچه غیر زیبایی نبودلحن چشم مست  او  اما از این زیباگریفصل دیگر می سرودفصلی  از بیم و امیدِ لحظه های بی زمان که نگنجد به یقیندر خیالی از  گمانشعله ی بی تابِ ...

    ادامه مطلب
  • نازم تورا که گرمی افسانه ی منی

  • نیلوبلاگ

    خلوت نشین خاطر دیوانه ی منیافسونگری و گرمی افسانه ی منیبودیم با تو همسفر عشق سالهاای آشنا نگاه که بیگانه منیهر چند شمع بزم کسانی ولی هنوزآتش فروز خرمن پروانه منیچون موج سر به صخره ی غم کوفتم ز درددور از تو ای که گوهر یک دانه منیخالی مباد ساغر نازت که جاودانشورافکنی و ساقی میخانه منیآنجا که سرگذشت غم شاعران بودنازم تو را که گرمی افسانه منیمحمدرضا شفیعی کدکنی...

    ادامه مطلب
  • من از مرگی سخن گفتم که پیش از مرگ می آید...

  • نیلوبلاگ

    اگر جای مروت نیست با دنیا مدارا کنبه جای دلخوری از تنگ بیرون را تماشا کندل از اعماق دریای صدفهای تهی بردارهمینجا در کویر خویش مروارید پیدا کنچه شوری بهتر از برخورد برق چشمها باهمنگاهش را تماشا کن، ...

    ادامه مطلب
  • دل من گرفته زین جا...

  • نیلوبلاگ

    «به کجا چنین شتابان؟»گَوَن از نسیم پرسید«دلِ من گرفته و زینجاهوس سفر نداریز غبار این بیابان؟»«همه آرزویم، اماچه کنم که بسته پایم...»«به کجا چنین شتابان؟»«به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم»«سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا راچو ازین کویرِ وحشت به سلامتی گذشتیبه شکوفه ها به بارانبرسان سلامِ ما را» استاد شفیعی کدکنی...

    ادامه مطلب
  • به مناسبت بزرگداشت حضرت حافظ

  • نیلوبلاگ

      گر از این منزل ویران به سوی خانه روم ...

    ادامه مطلب
  • به مناسبت بزرگداشت حضرت حافظ

  • نیلوبلاگ

    گر از این منزل ویران به سوی خانه روم دگر آن جا که روم عاقل و فرزانه روم زین سفر گر به سلامت به وطن بازرسم نذر کردم که هم از راه به میخانه روم تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوک به در صومعه با بربط و...

    ادامه مطلب
  • بگذر شبی به خلوت این همنشین درد

  • نیلوبلاگ

    بگذر شبی به خلوت این همنشین درد تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد خون میرود نهفته از این زخم اندرون ماندم خموش و آه ، که فریاد داشت ، درد این طرفه بین که با همه سیل بلا که ریخت داغ محبت تو به دلها نگشت سرد من برنخیزم از سر راه وفای تو از هستیام اگرچه برانگیختند گرد روزی که جان فدا کنمت ، باورت شود دردا که جز به مرگ...

    ادامه مطلب
  • من و دل، همان که بودیم....

  • نیلوبلاگ

    دل زود باورم را به کرشمهای ربودی چو نیاز ما فزون شد تو به ناز خود فزودی به هم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از ما من و دل همان که بودیم و تو آن نه ای که بودی من از آن کشم ندامت که تو را نیازمودم تو چرا ز من گریزی که وفایم آزمودی ز درون بود خروشم ولی از لب خموشم نه حکایتی شنیدی نه شکایتی شنودی چمن از تو خرم ای اشک روان که جویباری ...

    ادامه مطلب
  • بگذر شبی به خلوت این همنشین درد

  • نیلوبلاگ

    بگذر شبی به خلوت این همنشین درد تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد خون میرود نهفته از این زخم اندرون ماندم خموش و آه ، که فریاد داشت ، درد این طرفه بین که با همه سیل بلا که ریخت داغ محبت تو به دلها نگشت سرد من برنخیزم از سر راه وفای تو ...

    ادامه مطلب
  • من و دل، همان که بودیم....

  • نیلوبلاگ

    دل زود باورم را به کرشمهای ربودی چو نیاز ما فزون شد تو به ناز خود فزودی به هم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از ما من و دل همان که بودیم و تو آن نه ای که بودی من از آن کشم ندامت که تو را نیازمودم تو چرا ز من گریزی که وفایم آزمودی ز درون بود خروشم ولی از لب خ...

    ادامه مطلب
  • ای تار و پود جان من! ای جان! مکن تو آن...

  • نیلوبلاگ

    خاکستری ست مانده از آنی که بود جان با جان من چه کرده ای ای آتشِ نهان ! آن ِ روان که می رود از پیش چشم من مشمار اشک، جان منست آن،چنین روان آن روز کز حضور تو جانم به سر رود آن نیست می شوم که بُوَد هستِ جاودان من تار و پود عشق توأم جان من مسوز ...

    ادامه مطلب
  • تو کدام و من کدامم؟؟؟

  • نیلوبلاگ

    تو کیی در این ضمیرم که فزونتر از جهانی تو که نکته جهانی ز چه نکته میجهانی تو کدام و من کدامم تو چه نام و من چه نامم تو چه دانه من چه دامم که نه اینی و نه آنی تو قلم به دست داری و جهان چو نقش پیشت صفتیش مینگاری صفتیش میستانی چو قلم ز دست بنهی بدهیش بی...

    ادامه مطلب
  • من از خزان به بهار از عطش به آب رسیدم...

  • نیلوبلاگ

    من از خزان به بهار از عطش به آب رسیدم من از سیاهترین شب به آفتاب رسیدم هم از خمار رهیدم٬ هم از فریب گذشتم که از سراب به دریایی از شراب رسیدم به جانب تو زدم نقبی از درون سیاهی به جلوهی تو٬ به خورشید ب...

    ادامه مطلب
  • من به دنیای زیبایی تعلق دارم...

  • نیلوبلاگ

    من به دنیای زیبایی تعلق دارم که خورشید صبح ها به گل سرخ سلام می کند و بعد تقدیر روئیدن و شکفتن را حادثه ی دیدار با او می آفریند دنیای زیبای من موِستان ِ مستی تصوری از گذری ست که از بهشت موعود اتفاق می افتد دنیای قشنگی که جز عاشقی حکایات کوچه پسکوچه...

    ادامه مطلب
  • حاشا نهفته حســـــــرتِ در قلبِ تنگِ من....

  • نیلوبلاگ

    حاشا نهفته حســـــــرتِ در قلبِ تنگِ من با مرگ من نهفته شــــــــــود در دل کفن گرچه چو جانم عشق تومحبوس جسمم است پرواز ِ اوست پر زدن ِ جـــــان من ز تن آوخ ، شگــردِ نسبتِ خونی و عاشقی ست سهـــــــــراب را جگر بدرَد دستِ تهمْتن مُشکِ ختن به زلــــف تو دارد رهی دراز کز بوی زلف تو به خطا رفته بس خُتن در محفلی که سوزش ِ شمع ِ دلی ست ساز گوشی به سوز نی نکند کوک ، اهل فن تا چنگِ گنگ عشـق تو زد زخمه بر دلم از زُهره نغمه سرشد از این خون به دل شدن بهرام باعزت...

    ادامه مطلب
  • من کی هستم؟!

  • نیلوبلاگ

    من کی هستم؟! ظلمتِ این شبانه ی همواره تابش ِ ایمان ِ من است باور کن رهگذر! ایمان من همین است: من، من نیستم استاد بهرام باعزت...

    ادامه مطلب
  • تو در من جاری هستی...

  • نیلوبلاگ

    به اندازه ی وسعتِ جاده ی تنهائی ام تو در من جاری هستی اما باز تشنه ام تشنه ی عبوری از جنسِ تو راستی ! باز از کدام طرف پای خش خش ِ سر آغازی بنشینم که دوباره و دوباره امتداد این جاده را تا لبِ عبوری از جنس تو پر از تشنگی ِ تنهائی می کند؟ استاد بهرام باعزت...

    ادامه مطلب
  • تو برای من آفریده شده ای...

  • نیلوبلاگ

    چه شبهائی که از دیوار بلند خیال بالا آمدم و به حجمِ ناباورانه ی تو در تنگنای هستی ام خیره شدم اما افسوس هیچوقت نشد تو را آن چنان که دلم می خواست ببینم زیبای من ! تو برای من آفریده شده ای ، برای اشکهای خاموشم ، برای دلِ همیشه تنگم ، برای سوزهای شبانه ام، و برای همه ی لحظه های پر تب و تابِ عُمرم که تنها تو را شنیدند و باز می اندیشم که شاید دیگر هیچوقت این مجال را پیدا نکنم پس مثل همیشه به ضربانهای قلبم گوش می سپارم تا در این لحظه های پر تب و تاب و شاید لحظه های آخر دوباره تو را بشنوم صدای مقدسِ تو را ! استاد بهرام باعزت...

    ادامه مطلب