
از خیام بیاموزیم این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «از خیام بیاموزیم» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سوته دلان زآن پیش که بر سرت شبیخون آرندفرمای که تا بادهٔ گلگون آرند تو زر نهای ای غافل نادان که تو رادر خاک نهند و باز بیرون آرند خیام...
ادامه مطلب
ای مام رنج ها در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «ای مام رنج ها» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سوته دلان هرگز ندیده بودم چشم تو را چنیندر خون و اشک غوطهور،ای مامِ رنجها!ای میهنی که در تو به خواریمثلِ اسیرِ جنگییک عمر زیستیمزین گونه زیستیم وهِقهِق گریستیم ... محمدرضا شفیعی کدکنی...
ادامه مطلب
زآن پیش که بر سرت شبیخون آرند فرمای که تا بادهٔ گلگون آرند تو زر نهای ای غافل نادان که تو را در خاک نهند و باز بیرون آرند خیام...
ادامه مطلب
- ای غم! رها کن قصه ی خونبار!چون دشنه در دل مینشیند این سخن امّامن دیدهام بسیار مردانی که خود میزانِ شأنِ آدمی بودندوز کبریای روح برمیزانِ شأنِ آدمی بسیار افزودند- آری چنین بودندآن زندهاندیشان که دستِ مرگ را بر گردنِ خود شاخِ گل کردندو مرگ را از پرتگاهِ نیستی تا هستیِ جاوید پُل کردند- ای غم! تو با این کاروان سوگواران تا کجا همراه میآیی؟دیگر به یادِ کس نمیآیدآغازِ این راهِ هراسانگیزچونان که خواهد رفت از یادِ کسان افسانهی ما نیز!- با ما و بی ما آن دلاویزِ کهن زیباستدر راه بودن سرنوشتِ ماستروزِ همایونِ رسیدن راپیوسته باید خواست- ای غم! نمیدانمروزِ رسیدن روزیِ گامِ که خواهد بوداما درین کابوسِ خونآلوددر پیچ و تابِ این شبِ بنبستبنگر چه جانهای گرامی رفتهاند از دست!دردیست چون خنجریا خنجری چون درداین...
ادامه مطلب
بهترین فصل! تو ای تازه بهار! غصه ها را ببر امید بیارخبر از لحظه ی دیدار بده خبر از آمدن و ماندن یارباز کن پنجره ها را به نسیم پاک کن سینه ی ما را ز غبارای که...
ادامه مطلب
دنیای بی حد و مرز حسرتم پُر است از هوای توو حرفِ هوای توهنوز الفبای نفس کشیدن استکاش اندازه ی تصورم بودیتا تصویرت را بر بوم باورم نقش می زدمو در این قحط سال زیبایی و تماشابا قلموی نگاهنقش تماشا راحماسه ای به زیبایی ِ قامتت می کشیدمبهرام باعزت...
ادامه مطلب
......از خون جوانان وطن لاله دمیدهاز ماتم سرو قدشان سرو خمیدهدر سایۀ گل بلبل ازین غصه خزیدهگل نیز چو من در غمشان جامه دریدهچه کجرفتاری ای چرخخوابند وکیلان و خرابند وزیرانبردند به سرقت همه سیم و زر ایرانما را نگذارند به یک خانۀ ویرانیا رب بستان داد فقیران ز امیران......عارف قزوینی...
ادامه مطلب
شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشدتو بیا کز اول شب در صبح باز باشدعجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستتبه کجا رود کبوتر که اسیر باز باشدز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویتکه محب صادق آنست که پاکباز باشدبه...
ادامه مطلب
چگونه بگذرم از یاد تو به آسانی چگونه بگذرم ازجان که تو خودِ جانی تو لحظه لحظه خیال ِ گرانی و اما ...
ادامه مطلب
گر چه نزنی جز به تصور پر و بالیزیباتر از آنی تو که گنجی به خیالی گاهی به حوالی ِ دلم از تو شنیدمگر چه تو نباشی به حوالی ِ حوالی!...
ادامه مطلب
بوی بهشت می شنوم از صدای تونازکتر از گُل است گُلِ گونه های توای در طنین نبض تو آهنگ قلب منای بوی هر چه گل، نفس آشنای توای صورت تو آیه و آیینه ی خداحقا که هیچ نقص ندارد خدای توصد کهکشان ستاره و هفت آسم...
ادامه مطلب
به چنگ اورده ام گیسوی معشوقی خیالی راخدا از ما نگیرد نعمت آشفته حالی راخدا را شکر امشب هم حریفی پیش رو دارمکه با او میتوان نوشید ساغر های خالی رامرا در بر بگیر ای مهربان هرچند میدانمندارم طاقت آغوش یک دریا زلالی راز مستی فاش میگویم تو را بوسیده ام اماکسی باور ندارد حرف مست لا ابالی رامن آن خاکم که روزی بستر رودی خروشان بودکنار چشمه بشکن بغض این ظرف سفالی رافاضل نظری...
ادامه مطلب
خلوت نشین خاطر دیوانه ی منیافسونگری و گرمی افسانه ی منیبودیم با تو همسفر عشق سالهاای آشنا نگاه که بیگانه منیهر چند شمع بزم کسانی ولی هنوزآتش فروز خرمن پروانه منیچون موج سر به صخره ی غم کوفتم ز درددور از تو ای که گوهر یک دانه منیخالی مباد ساغر نازت که جاودانشورافکنی و ساقی میخانه منیآنجا که سرگذشت غم شاعران بودنازم تو را که گرمی افسانه منیمحمدرضا شفیعی کدکنی...
ادامه مطلب
اگر جای مروت نیست با دنیا مدارا کنبه جای دلخوری از تنگ بیرون را تماشا کندل از اعماق دریای صدفهای تهی بردارهمینجا در کویر خویش مروارید پیدا کنچه شوری بهتر از برخورد برق چشمها باهمنگاهش را تماشا کن، ...
ادامه مطلب
ای جماعت و! راز هستی و را به رویی و خوب و زیبا و دیده و ام آنچه پنهان از فلاطون بوده من بلوا و پیدا دیده ام آن که می گوید که جان از یک جهانِ آسمانی آمده راست می گوید که من جان را در آن چشمان شهلا دیده ام در ک...
ادامه مطلب
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی تا بیخبر بمیرد در درد خودپرستی عاشق و شو ار نه روزی و کار جهان و سر آید ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم با کافران چه ...
ادامه مطلب
به نگاهت قسم و نام فریبای سراب &n...
ادامه مطلب
به نگاهت قسم و نام فریبای سراب و به چشم تو و آن جام گوارای شراب که نگاه تو و چشم تو نبیند هر کس نشود فاش بر او حال من جمله خراب چشم تو عاقبت آموخت مرا آن مستی تا که با جام کنم تصفیه ی خُرده حساب ادعایی نکنم ناب ترین مستی را مدعی است نگاه تو چو بر مستی ناب بر شبِ فاصله هر چند نتابی ای ماه ! با خیالت خوشم و خاطره ای از م...
ادامه مطلب
موتر از مویت شدم در حسرت گیسوی تو سوی چشمم گم شد و پیدا نشدخود سوی تو آنکسی که گم شود در کوچه ساری از خیال پی برد بر حالتِ گمگشتگان کــــوی تو مثل آن نشنیده ای که می شود شیرین ادا می برد تُرد و ملس دل را ادای بوی تو چرخ گردون گر نگردد بر مراد ما چه غم مهر و من گردیم خود بر دور ماه روی تو عاشق گم کرده دل را ناامیدی نارواست ...
ادامه مطلب
می شنوم می شنوم آشناست موسقی ِ چشم ِ تو در گوش ِ من موج ِ نگاه ِ تو هماواز ِ ناز ریخت چو مهتاب در آغوش ِ من می شنوم در نگه ِ گرم ِ توست گم شده گلبانگ ِ بهشت ِ امید این همه گشتم من و دلخواه ِ من در نگه ِ گرم ِ تو می آرمید زمزمه ی شعر ِ نگاه ِ تو را می شنوم ، با دل و جان آشناست اشک ِ زلال ِ غزل حافظ است نغمه ...
ادامه مطلب