
از خیام بیاموزیم این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «از خیام بیاموزیم» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سوته دلان زآن پیش که بر سرت شبیخون آرندفرمای که تا بادهٔ گلگون آرند تو زر نهای ای غافل نادان که تو رادر خاک نهند و باز بیرون آرند خیام...
ادامه مطلب
ای مام رنج ها در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «ای مام رنج ها» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سوته دلان هرگز ندیده بودم چشم تو را چنیندر خون و اشک غوطهور،ای مامِ رنجها!ای میهنی که در تو به خواریمثلِ اسیرِ جنگییک عمر زیستیمزین گونه زیستیم وهِقهِق گریستیم ... محمدرضا شفیعی کدکنی...
ادامه مطلب
ای وطن در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «ای وطن» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سوته دلان ای وطن! ای تواناترین مظلومایستاده ایم در کنار تو، سبز و سربلندای اقیانوس مواج عاطفه و خشونت!کجای زمین از توعاشق تر است؟...من از تو بر نمی گردم تا بمیرمو مرگ در کنار تو زندگی استتو را دوست می دارم... سلمان هرات...
ادامه مطلب
... در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «...» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سوته دلان پلک بر پلک میگذاریبه خودت میگوییاندوه نیز مضحک استزیرا تمام میشودپلک بر پلک میفشاری و میدانیآنچه تمام میشودتوییو نه اندوه... علیرضا روشن...
ادامه مطلب
ای وطن! ای تواناترین مظلومایستاده ایم در کنار تو، سبز و سربلندای اقیانوس مواج عاطفه و خشونت!کجای زمین از توعاشق تر است؟...من از تو بر نمی گردم تا بمیرمو مرگ در کنار تو زندگی استتو را دوست می دارم... سلمان هراتی...
ادامه مطلب
زآن پیش که بر سرت شبیخون آرند فرمای که تا بادهٔ گلگون آرند تو زر نهای ای غافل نادان که تو را در خاک نهند و باز بیرون آرند خیام...
ادامه مطلب
هرگز ندیده بودم چشم تو را چنیندر خون و اشک غوطهور،ای مامِ رنجها!ای میهنی که در تو به خواریمثلِ اسیرِ جنگییک عمر زیستیمزین گونه زیستیم وهِقهِق گریستیم ...محمدرضا شفیعی کدکنی بخوانید...
ادامه مطلب
چشمان مرا شوق تماشا شده ای توچون پنجره ای رو به دلم وا شده ای توسرزنده ای و مانده ام ای عشق چگونهدر این دل بی حوصله پیدا شده ای تودر پاسخِ هر خواهش من معجزه کردییک ذره عطش کردم و دریا شده ای توجز هیچ نبودم من و با نبض حضورتبیهودگی ام را همه معنا شده ای تویک شعر دل انگیزی و مصراع به مصراعدر گوشه ی دیوان دلم جا شده ای تو ای روحِ به تن آمده جایی نرو دیگرحالا که چنین بابِ دلِ ما شده ای تومه زاد رازی بخوانید...
ادامه مطلب
- ای غم! رها کن قصه ی خونبار!چون دشنه در دل مینشیند این سخن امّامن دیدهام بسیار مردانی که خود میزانِ شأنِ آدمی بودندوز کبریای روح برمیزانِ شأنِ آدمی بسیار افزودند- آری چنین بودندآن زندهاندیشان که دستِ مرگ را بر گردنِ خود شاخِ گل کردندو مرگ را از پرتگاهِ نیستی تا هستیِ جاوید پُل کردند- ای غم! تو با این کاروان سوگواران تا کجا همراه میآیی؟دیگر به یادِ کس نمیآیدآغازِ این راهِ هراسانگیزچونان که خواهد رفت از یادِ کسان افسانهی ما نیز!- با ما و بی ما آن دلاویزِ کهن زیباستدر راه بودن سرنوشتِ ماستروزِ همایونِ رسیدن راپیوسته باید خواست- ای غم! نمیدانمروزِ رسیدن روزیِ گامِ که خواهد بوداما درین کابوسِ خونآلوددر پیچ و تابِ این شبِ بنبستبنگر چه جانهای گرامی رفتهاند از دست!دردیست چون خنجریا خنجری چون درداین...
ادامه مطلب
سراپا اگر زرد و پژمرده ایمولی دل به پاییز نسپرده ایمچو گلدان خالی، لب پنجرهپُر از خاطرات ترک خورده ایماگر داغ دل بود، ما دیده ایماگر خون دل بود، ما خورده ایماگر دل دلیل است، آورده ایماگر داغ شرط است، ما برده ایماگر دشنه ی دشمنان، گردنیم!اگر خنجر دوستان، گرده ایم!گواهی بخواهید، اینک گواه:همین زخم هایی که نشمرده ایم!دلی سربلند و سری سر به زیراز این دست عمری به سر برده ایمقیصر امین پور بخوانید...
ادامه مطلب
چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگسارینه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاریغم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزدکه دگر بدین گرانی نتوان کشید باریچه چراغ چشم دارد از شبان و روزانکه به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باریدل من ! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندیچه هنر به کار بندم که نماند وقت کارینرسید آن ماهی که به تو پرتوی رسانددل آبگینه بشکن که نماند جز غباریهمه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندددگر ای امید خون شو که فرو خلید خاریهوشنگ ابتهاج*پی نوشت: صبح امروز، نوزدهم مرداد ۱۴۰۱، با شنیدن خبر آسمانی شدنِ «سایه» غافلگیر شدم. با اینکه ۹۴ سال شرافتمندانه زیسته اند اما همچنان دلتنگم. با وجود اینکه سروده ها و آثار ارزشمندی که از خود به یادگار گذاشتند، بسیار زیاد است و می توان سال ها با آن زندگی کرد اما کوچ ای...
ادامه مطلب
گفتی که در چه کاری با تو چه کار ماند کاری که بیتو گیرم والله که زار ماندگر خمر خلد نوشم با جامهای زرین جمله صداع گردد جمله خمار مانددر کارگاه عشقت بیتو هر آنچ بافم  ...
ادامه مطلب
این صمیمانه ترین دار و ندارِ عاشق استکه به عشقی که همه دار و ندارش رفته در راهش ز دستاز صمیم دل بگوید که تو درمانی مرا !آفرین و آخرین دلبسته ی جانی مرا !یاد دارم سال ها قبل از سفر در «زندگی» در حصار صبحی از مِهرِ حماسه غرقِ در بالندگیدر سراسیمه ترین مجنون تباریدر جنونِ لیلیِ خواهندگیعاشق زیباییِ یک زن شدمیا اگر بهتر بگویم: در مکررهای طاعاتِ فرشته سانِ خودمن دچار ظن شدماو به جز حوّا که اینکدر نگنجد جز که در خوابی و رویایی نبودهر چه آنجا بود گرچه غیر زیبایی نبودلحن چشم مست او اما از این زیباگریفصل دیگر می سرودفصلی از بیم و امیدِ لحظه های بی زمان که نگنجد به یقیندر خیالی از گمانشعله ی بی تابِ ...
ادامه مطلب
بهترین فصل! تو ای تازه بهار! غصه ها را ببر امید بیارخبر از لحظه ی دیدار بده خبر از آمدن و ماندن یارباز کن پنجره ها را به نسیم پاک کن سینه ی ما را ز غبارای که...
ادامه مطلب
دنیای بی حد و مرز حسرتم پُر است از هوای توو حرفِ هوای توهنوز الفبای نفس کشیدن استکاش اندازه ی تصورم بودیتا تصویرت را بر بوم باورم نقش می زدمو در این قحط سال زیبایی و تماشابا قلموی نگاهنقش تماشا راحماسه ای به زیبایی ِ قامتت می کشیدمبهرام باعزت...
ادامه مطلب
......از خون جوانان وطن لاله دمیدهاز ماتم سرو قدشان سرو خمیدهدر سایۀ گل بلبل ازین غصه خزیدهگل نیز چو من در غمشان جامه دریدهچه کجرفتاری ای چرخخوابند وکیلان و خرابند وزیرانبردند به سرقت همه سیم و زر ایرانما را نگذارند به یک خانۀ ویرانیا رب بستان داد فقیران ز امیران......عارف قزوینی...
ادامه مطلب
شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشدتو بیا کز اول شب در صبح باز باشدعجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستتبه کجا رود کبوتر که اسیر باز باشدز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویتکه محب صادق آنست که پاکباز باشدبه...
ادامه مطلب
چگونه بگذرم از یاد تو به آسانی چگونه بگذرم ازجان که تو خودِ جانی تو لحظه لحظه خیال ِ گرانی و اما ...
ادامه مطلب
تقدیم به کسانیکه انتظار را زیسته اند:بگو کجایی عزیزم؟ بگو کجای جهان؟مرا از این همه دلشوره زودتر برهانمرا ببر به زمانی که حال من خوب استنه چشم من که لبانم از عشق مرطوب استمرا ببر به زمانی که غصه...
ادامه مطلب
گر چه نزنی جز به تصور پر و بالیزیباتر از آنی تو که گنجی به خیالی گاهی به حوالی ِ دلم از تو شنیدمگر چه تو نباشی به حوالی ِ حوالی!...
ادامه مطلب