روی بنمای

متن مرتبط با «لی سویان و به سو بین» در سایت روی بنمای نوشته شده است

بررسی از خیام بیاموزیم

  • نیلوبلاگ

    از خیام بیاموزیم این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «از خیام بیاموزیم» تهیه شده است و مهم‌ترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار می‌دهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سوته دلان زآن پیش که بر سرت شبیخون آرندفرمای که تا بادهٔ گلگون آرند تو زر نه‌ای ای غافل نادان که تو رادر خاک نهند و باز بیرون آرند خیام...

    ادامه مطلب
  • افشای جزئیات ای وطن

  • نیلوبلاگ

    ای وطن در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «ای وطن» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سوته دلان ای وطن! ای تواناترین مظلومایستاده ایم در کنار تو، سبز و‌ سربلندای اقیانوس مواج عاطفه و‌ خشونت!کجای زمین از تو‌عاشق تر است؟...من از تو بر نمی گردم تا بمیرمو‌ مرگ در کنار تو زندگی استتو‌ را دوست می دارم... سلمان هرات...

    ادامه مطلب
  • ای وطن

  • نیلوبلاگ

    ای وطن! ای تواناترین مظلومایستاده ایم در کنار تو، سبز و‌ سربلندای اقیانوس مواج عاطفه و‌ خشونت!کجای زمین از تو‌عاشق تر است؟...من از تو بر نمی گردم تا بمیرمو‌ مرگ در کنار تو زندگی استتو‌ را دوست می دارم... سلمان هراتی...

    ادامه مطلب
  • نوروز

  • نیلوبلاگ

    روی چمن از شکوفه‌ها رنگین شدوز عطر اقاقیا هوا سنگین شددر نغمهٔ هر چلچله پیغامی هست:کای خفتهٔ روزگار، فروردین شدفریدون مشیرینوروز خجسته باد بخوانید...

    ادامه مطلب
  • از خیام بیاموزیم

  • نیلوبلاگ

    زآن پیش که بر سرت شبیخون آرند فرمای که تا بادهٔ گلگون آرند تو زر نه‌ای ای غافل نادان که تو را در خاک نهند و باز بیرون آرند خیام...

    ادامه مطلب
  • چشمان مرا شوق تماشا شده ای تو

  • نیلوبلاگ

    چشمان مرا شوق تماشا شده ای توچون پنجره ای رو به دلم وا شده ای توسرزنده ای و مانده ام ای عشق چگونهدر این دل بی حوصله پیدا شده ای تودر پاسخِ هر خواهش من معجزه کردییک ذره عطش کردم و دریا شده ای توجز هیچ نبودم من و با نبض حضورتبیهودگی ام را همه معنا شده ای تویک شعر دل انگیزی و مصراع به مصراعدر گوشه ی دیوان دلم جا شده ای تو ای روحِ به تن آمده جایی نرو دیگرحالا که چنین بابِ دلِ ما شده ای تومه زاد رازی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • در انتظار تو ام…

  • نیلوبلاگ

    در انتظار تو امدر چنان هوایی بیاکه گریز از تو ممکن نباشدتوتمام تنهاییهایم رااز من گرفتهایخیابانهابی حضور توراههای آشکار جهنماند…شمس لنگرودی بخوانید...

    ادامه مطلب
  • آواز غم

  • نیلوبلاگ

    - ای غم! رها کن قصه ی خونبار!چون دشنه در دل مینشیند این سخن امّامن دیدهام بسیار مردانی که خود میزانِ شأنِ آدمی بودندوز کبریای روح برمیزانِ شأنِ آدمی بسیار افزودند- آری چنین بودندآن زندهاندیشان که دستِ مرگ را بر گردنِ خود شاخِ گل کردندو مرگ را از پرتگاهِ نیستی تا هستیِ جاوید پُل کردند- ای غم! تو با این کاروان سوگواران تا کجا همراه میآیی؟دیگر به یادِ کس نمیآیدآغازِ این راهِ هراسانگیزچونان که خواهد رفت از یادِ کسان افسانهی ما نیز!- با ما و بی ما آن دلاویزِ کهن زیباستدر راه بودن سرنوشتِ ماستروزِ همایونِ رسیدن راپیوسته باید خواست- ای غم! نمیدانمروزِ رسیدن روزیِ گامِ که خواهد بوداما درین کابوسِ خونآلوددر پیچ و تابِ این شبِ بنبستبنگر چه جانهای گرامی رفتهاند از دست!دردیست چون خنجریا خنجری چون درداین...

    ادامه مطلب
  • دل به پاییز نسپرده ایم

  • نیلوبلاگ

    سراپا اگر زرد و پژمرده ایمولی دل به پاییز نسپرده ایمچو گلدان خالی، لب پنجرهپُر از خاطرات ترک خورده ایماگر داغ دل بود، ما دیده ایماگر خون دل بود، ما خورده ایماگر دل دلیل است، آورده ایماگر داغ شرط است، ما برده ایماگر دشنه ی دشمنان، گردنیم!اگر خنجر دوستان، گرده ایم!گواهی بخواهید، اینک گواه:همین زخم هایی که نشمرده ایم!دلی سربلند و سری سر به زیراز این دست عمری به سر برده ایمقیصر امین پور بخوانید...

    ادامه مطلب
  • شکوهمند…

  • نیلوبلاگ

    ببین سرسبز و خوشرنگ و برومندمببین پربرگ و پرشاخ و تنومندماگرچه زخمی از کین تبردارانولیکن ریشه در خاکمچنینم منشکوهمندم.گیرم که در باورتان به خاک نشستهامو ساقههای جوانماز ضربههای تبرهاتانزخمدار است؛با ریشه چه میکنید؟گیرم که بر سر این بامبنشسته در کمین پرندهایپرواز را علامت ممنوع میزنید؛با جوجههای نشسته در آشیانه چه میکنید؟گیرم که باد هرزهی شبگردبا های و هوی نعرهی مستانهدر گذر باشد؛با صبح روشن پر ترانه چه میکنید؟گیرم که میزنیدگیرم که میبْریدگیرم که می کُشید؛با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟...

    ادامه مطلب
  • تفأل به دیوان حافظ

  • نیلوبلاگ

    خیز و در کاسه زر آب طربناک اندازپیشتر زان که شود کاسه سر خاک اندازعاقبت منزل ما وادی خاموشان استحالیا غلغله در گنبد افلاک اندازچشم آلوده نظر از رخ جانان دور استبر رخ او نظر از آینه پاک اندازبه سر سبز تو ای سرو که گر خاک شومناز از سر بنه و سایه بر این خاک اندازدل ما را که ز مار سر زلف تو بخستاز لب خود به شفاخانه تریاک اندازملک این مزرعه دانی که ثباتی ندهدآتشی از جگر جام در املاک اندازغسل در اشک زدم کاهل طریقت گویندپاک شو اول و پس دیده بر آن پاک اندازیا رب آن زاهد خودبین که بجز عیب ندیددود آهیش در آیینه ادراک اندازچون گل از نکهت او جامه قبا کن حافظوین قبا در ره آن قامت چالاک اندازحافظ بخوانید...

    ادامه مطلب
  • به یاد استاد

  • نیلوبلاگ

    شعرهاي من چشم دارندحتي چشم هاي شعرم راکه مي بندمتو بر کلماتم راه مي افتيو مي رقصيخواب هم که باشمصداي تق تق کفش هاتدر سرسراي خوابم مي پيچدکور که نيستمگل قشنگمآمدنت را تماشا مي کنمو اين لبخند براي توستعباس معروفي بخوانید...

    ادامه مطلب
  • به یاد استاد عباس معروفی

  • نیلوبلاگ

    شادي داشتنتشادي بغل کردن سازي ستکه درست نمي شناسمشدرست مي نوازمشنت به نتنفس در نفستو از همه جا شروع مي شويو من هربار بداهه مي نوازمتاز هر جاي تنتسبز آبي کبود منلم بده ، رها کن خودت راآب شو در آغوشممثل عطر ياس فراگيرم شوبگذار يادت بگيرمعباس معروفيپی نوشت: عباس معروفی هم جاودانه شد.... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • چند برگی است دیوان ماهت؟!

  • نیلوبلاگ

    شهر منهای وقتی که هستی، حاصلش برزخ خشک و خالیجمــــع آیینه ها ضرب در تـــو ، بـی عدد صفر بعد از زلالیمی شود گل در اثنای گلزار، می شود کبک در عین رفتارمی شود آهـــویی در چمنزار، پای تـــو ضرب در باغ قالیچند برگی است دیوان ماهت ، دفتر شعرهای سیاهتای که هر ناگهان از نگاهت، یک غزل می شود ارتجالیهرچه چشم است جز چشم هایت، سایه وار است و خود در نهایتمــی کند بـــر سبیل کنایت ، مشق آن چشـــم های مثـــالیای طلسم عددها به نامت، حاصل جزر و مدها به کامتوی ورق خورده احتشامت ، هرچه تقویم فرخنده فالیچشم واکن کـــه دنیا بشورد ، موج در موج دریا بشوردگیسوان باز کن تا بشورد، شعرم از آن شمیم شمالیحاصل جمـــع آب و تن تو ، ضرب در وقت تن شستن تواین سه منهای پیراهن تو، برکه را کرده حالی به حالیزنده یاد حسین منزوی ب...

    ادامه مطلب
  • بسیار خوبان دیده ام اما تو چیز دیگری…

  • نیلوبلاگ

     ای چهره زیبای تو رشک بتان آزری               هر چند وصفت می کنم، در حسن از آن زیباتریهرگز نیاید در نظر نقشی ز رویت خوبتر               شمسی ندانم یا قمر، حوری ندانم یا پریآفاق را گردیده ام، مهر بتان ورزیده ام               بسیار خوبان دیده ام، اما تو چیز دیگریای راحت و آرام جان، با قد چون سرو روان               زینسان مرو دامن کشان، کآرام جانم می بریعزم تماشا کرده ای، آهنگ صحرا کرده ای               جان و دل ما برده ای، این است رسم دلبریعالم همه یغمای تو، خلقی همه شیدای تو    &nb...

    ادامه مطلب
  • او می کشد قلاب را…

  • نیلوبلاگ

    ز اندازه بیرون تشنهام ساقی بیار آن آب را               اول مرا سیراب کن وآنگه بده اصحاب رامن نیز چشم از خواب خوش بر مینکردم پیش از این               روز فراق دوستان شب خوش بگفتم خواب راهر پارسا را کآن صنم در پیش مسجد بگذرد               چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب رامن صید وحشی نیستم در بند جان خویشتن               گر وی به تیرم میزند استادهام نشاب رامقدار یار همنفس چون من نداند هیچ کس                ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب راوقتی در آبی تا میان دستی و پایی میزدم    &n...

    ادامه مطلب
  • عمر، برف است و آفتابِ تَموز…

  • نیلوبلاگ

    هر دم از عمر میرود نفسیچون نگه میکنم نماند بسی ای که پنجاه رفت و در خوابیمگر این پنج روز دریابی  خجل آنکس که رفت و کار نساختکوس رحلت زدند و بار نساختخواب ِنوشین بامداد رحیلباز دارد پیاده را ز سبیل                    هر که آمد عمارتی نو ساخترفت و منزل به دیگری پرداخت وان دگر پخت همچنان هوسیوین عمارت بسر نبرد کسییار ناپایدار دوست مداردوستی را نشاید این غدار نیک و بد چون همی بباید مرُدخُنُک آنکس که گوی نیکی برُد برگ عیشی به گور خویش فرستکس نیارد ز پس ز پیش فرست عمر برَف است و آفتاب تموز             اندکی ماند و خواجه غَره هنوز ای تهیدست رفته در بازار ترسمت پُر نیاوری...

    ادامه مطلب
  • پیش آ بهار خوبی! تو اصل فصل هایی

  • نیلوبلاگ

    گفتی که در چه کاری با تو چه کار ماند               کاری که بیتو گیرم والله که زار ماندگر خمر خلد نوشم با جامهای زرین               جمله صداع گردد جمله خمار مانددر کارگاه عشقت بیتو هر آنچ بافم       ...

    ادامه مطلب
  • تویی مهر و منم اختر که میمیرم چو میآیی…

  • نیلوبلاگ

     خیالانگیز و جانپرور چو بوی گل سراپایی               نداری غیر از این عیبی که میدانی که زیباییمن از دلبستگیهای تو با آیینه دانستم               که بر دیدار طاقت سوز خود عاشقتر از ماییبه شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را               تو شمع مجلسافروزی تو ماه مجلسآراییمنم ابر و تویی گلبن که میخندی چو میگریم                تویی مهر و منم اختر که میمیرم چو میآییمراد ما نجویی ورنه رندان هوسجو را               بهار شادیانگیزی حریف باده پیماییمه روشن میان اختران پنهان نمیماند     ...

    ادامه مطلب
  • بی گمان! من کنون تبعیدی ام در این جهان…

  • نیلوبلاگ

     این صمیمانه ترین دار و ندارِ عاشق استکه به عشقی که همه دار و ندارش رفته در راهش ز دستاز صمیم دل بگوید که تو  درمانی مرا !آفرین و آخرین دلبسته ی جانی مرا !یاد دارم سال ها  قبل از سفر در «زندگی» در حصار صبحی از مِهرِ حماسه غرقِ در بالندگیدر سراسیمه ترین مجنون تباریدر جنونِ لیلیِ خواهندگیعاشق زیباییِ یک زن شدمیا اگر بهتر بگویم: در مکررهای طاعاتِ فرشته سانِ خودمن دچار ظن شدماو به جز حوّا  که اینکدر نگنجد جز که در خوابی و رویایی نبودهر چه آنجا بود گرچه غیر زیبایی نبودلحن چشم مست  او  اما از این زیباگریفصل دیگر می سرودفصلی  از بیم و امیدِ لحظه های بی زمان که نگنجد به یقیندر خیالی از  گمانشعله ی بی تابِ ...

    ادامه مطلب