روی بنمای

متن مرتبط با «پس از یک عمر زندگی عکس» در سایت روی بنمای نوشته شده است

بررسی از خیام بیاموزیم

  • نیلوبلاگ

    از خیام بیاموزیم این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «از خیام بیاموزیم» تهیه شده است و مهم‌ترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار می‌دهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سوته دلان زآن پیش که بر سرت شبیخون آرندفرمای که تا بادهٔ گلگون آرند تو زر نه‌ای ای غافل نادان که تو رادر خاک نهند و باز بیرون آرند خیام...

    ادامه مطلب
  • گزارشی از ای مام رنج ها

  • نیلوبلاگ

    ای مام رنج ها در این مقاله تلاش کرده‌ایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «ای مام رنج ها» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. سوته دلان هرگز ندیده بودم چشم تو را چنیندر خون و اشک غوطه‌ور،ای مامِ رنج‌ها!ای میهنی که در تو به خواریمثلِ اسیرِ جنگییک عمر زیستیمزین گونه زیستیم وهِق‌هِق گریستیم ... محمدرضا شفیعی کدکنی...

    ادامه مطلب
  • از خیام بیاموزیم

  • نیلوبلاگ

    زآن پیش که بر سرت شبیخون آرند فرمای که تا بادهٔ گلگون آرند تو زر نه‌ای ای غافل نادان که تو را در خاک نهند و باز بیرون آرند خیام...

    ادامه مطلب
  • آواز غم

  • نیلوبلاگ

    - ای غم! رها کن قصه ی خونبار!چون دشنه در دل مینشیند این سخن امّامن دیدهام بسیار مردانی که خود میزانِ شأنِ آدمی بودندوز کبریای روح برمیزانِ شأنِ آدمی بسیار افزودند- آری چنین بودندآن زندهاندیشان که دستِ مرگ را بر گردنِ خود شاخِ گل کردندو مرگ را از پرتگاهِ نیستی تا هستیِ جاوید پُل کردند- ای غم! تو با این کاروان سوگواران تا کجا همراه میآیی؟دیگر به یادِ کس نمیآیدآغازِ این راهِ هراسانگیزچونان که خواهد رفت از یادِ کسان افسانهی ما نیز!- با ما و بی ما آن دلاویزِ کهن زیباستدر راه بودن سرنوشتِ ماستروزِ همایونِ رسیدن راپیوسته باید خواست- ای غم! نمیدانمروزِ رسیدن روزیِ گامِ که خواهد بوداما درین کابوسِ خونآلوددر پیچ و تابِ این شبِ بنبستبنگر چه جانهای گرامی رفتهاند از دست!دردیست چون خنجریا خنجری چون درداین...

    ادامه مطلب
  • عمر، برف است و آفتابِ تَموز…

  • نیلوبلاگ

    هر دم از عمر میرود نفسیچون نگه میکنم نماند بسی ای که پنجاه رفت و در خوابیمگر این پنج روز دریابی  خجل آنکس که رفت و کار نساختکوس رحلت زدند و بار نساختخواب ِنوشین بامداد رحیلباز دارد پیاده را ز سبیل                    هر که آمد عمارتی نو ساخترفت و منزل به دیگری پرداخت وان دگر پخت همچنان هوسیوین عمارت بسر نبرد کسییار ناپایدار دوست مداردوستی را نشاید این غدار نیک و بد چون همی بباید مرُدخُنُک آنکس که گوی نیکی برُد برگ عیشی به گور خویش فرستکس نیارد ز پس ز پیش فرست عمر برَف است و آفتاب تموز             اندکی ماند و خواجه غَره هنوز ای تهیدست رفته در بازار ترسمت پُر نیاوری...

    ادامه مطلب
  • بهترین فصل! تو ای تازه بهار ! غصه ها را ببر امید بیار

  • نیلوبلاگ

    بهترین فصل! تو ای تازه بهار! غصه ها را ببر امید بیارخبر از لحظه ی دیدار بده خبر از آمدن و ماندن یارباز کن پنجره ها را به نسیم پاک کن سینه ی ما را ز غبارای که...

    ادامه مطلب
  • کاش اندازه ی تصورم بودی

  • نیلوبلاگ

    دنیای بی حد و مرز حسرتم پُر است از هوای توو حرفِ هوای توهنوز الفبای نفس کشیدن استکاش اندازه ی تصورم بودیتا تصویرت را بر بوم باورم نقش می زدمو در این قحط سال زیبایی و تماشابا قلموی نگاهنقش تماشا راحماسه ای به زیبایی ِ قامتت می کشیدمبهرام باعزت...

    ادامه مطلب
  • از خون جوانان وطن لاله دمیده

  • نیلوبلاگ

    ......از خون جوانان وطن لاله دمیدهاز ماتم سرو قدشان سرو خمیدهدر سایۀ گل بلبل ازین غصه خزیدهگل نیز چو من در غمشان جامه دریدهچه کجرفتاری ای چرخخوابند وکیلان و خرابند وزیرانبردند به سرقت همه سیم و زر ایرانما را نگذارند به یک خانۀ ویرانیا رب بستان داد فقیران ز امیران......عارف قزوینی...

    ادامه مطلب
  • شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد...

  • نیلوبلاگ

    شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشدتو بیا کز اول شب در صبح باز باشدعجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستتبه کجا رود کبوتر که اسیر باز باشدز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویتکه محب صادق آنست که پاکباز باشدبه...

    ادامه مطلب
  • چگونه بگذرم از جان که تو خود جانی

  • نیلوبلاگ

    چگونه بگذرم از یاد تو به آسانی چگونه بگذرم ازجان که تو خودِ جانی تو لحظه لحظه خیال ِ گرانی و اما ...

    ادامه مطلب
  • زیباتر از آنی تو که گنجی به خیالی...

  • نیلوبلاگ

    گر چه نزنی جز به تصور پر و بالیزیباتر از آنی تو که گنجی به خیالی گاهی به حوالی ِ دلم از تو شنیدمگر چه تو نباشی به حوالی ِ حوالی!...

    ادامه مطلب
  • چیزی کم از بهشت ندارد هوای تو

  • نیلوبلاگ

    بوی بهشت می شنوم از صدای تونازکتر از گُل است گُلِ گونه های توای در طنین نبض تو آهنگ قلب منای بوی هر چه گل، نفس آشنای توای صورت تو آیه و آیینه ی خداحقا که هیچ نقص ندارد خدای توصد کهکشان ستاره و هفت آسم...

    ادامه مطلب
  • خدا از ما نگیرد نعمت آشفته حالی را...

  • نیلوبلاگ

    به چنگ اورده ام گیسوی معشوقی خیالی راخدا از ما نگیرد نعمت آشفته حالی راخدا را شکر امشب هم حریفی پیش رو دارمکه با او میتوان نوشید ساغر های خالی رامرا در بر بگیر ای مهربان هرچند میدانمندارم طاقت آغوش یک دریا زلالی راز مستی فاش میگویم تو را بوسیده ام اماکسی باور ندارد حرف مست لا ابالی رامن آن خاکم که روزی بستر رودی خروشان بودکنار چشمه بشکن بغض این ظرف سفالی رافاضل نظری...

    ادامه مطلب
  • نازم تورا که گرمی افسانه ی منی

  • نیلوبلاگ

    خلوت نشین خاطر دیوانه ی منیافسونگری و گرمی افسانه ی منیبودیم با تو همسفر عشق سالهاای آشنا نگاه که بیگانه منیهر چند شمع بزم کسانی ولی هنوزآتش فروز خرمن پروانه منیچون موج سر به صخره ی غم کوفتم ز درددور از تو ای که گوهر یک دانه منیخالی مباد ساغر نازت که جاودانشورافکنی و ساقی میخانه منیآنجا که سرگذشت غم شاعران بودنازم تو را که گرمی افسانه منیمحمدرضا شفیعی کدکنی...

    ادامه مطلب
  • من از مرگی سخن گفتم که پیش از مرگ می آید...

  • نیلوبلاگ

    اگر جای مروت نیست با دنیا مدارا کنبه جای دلخوری از تنگ بیرون را تماشا کندل از اعماق دریای صدفهای تهی بردارهمینجا در کویر خویش مروارید پیدا کنچه شوری بهتر از برخورد برق چشمها باهمنگاهش را تماشا کن، ...

    ادامه مطلب
  • ای جماعت! راز هستی را به رویی خوب و زیبا دیده ام ...

  • نیلوبلاگ

    ای جماعت و! راز هستی و را به رویی و خوب و زیبا و دیده و ام آنچه پنهان از فلاطون بوده من بلوا و پیدا دیده ام آن که می گوید که جان از یک جهانِ آسمانی آمده راست می گوید که من جان را در آن چشمان شهلا دیده ام در ک...

    ادامه مطلب
  • عاشق شو از نه روزی کار جهان سر آید....

  • نیلوبلاگ

    با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی تا بیخبر بمیرد در درد خودپرستی عاشق و شو ار نه روزی و کار جهان و سر آید ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم با کافران چه ...

    ادامه مطلب
  • با خیالت خوشم و خاطره ای از مهتاب

  • نیلوبلاگ

      به نگاهت قسم و نام فریبای سراب         &n...

    ادامه مطلب
  • با خیالت خوشم و خاطره ای از مهتاب

  • نیلوبلاگ

    به نگاهت قسم و نام فریبای سراب و به چشم تو و آن جام گوارای شراب که نگاه تو و چشم تو نبیند هر کس نشود فاش بر او حال من جمله خراب چشم تو عاقبت آموخت مرا آن مستی تا که با جام کنم تصفیه ی خُرده حساب ادعایی نکنم ناب ترین مستی را مدعی است نگاه تو چو بر مستی ناب بر شبِ فاصله هر چند نتابی ای ماه ! با خیالت خوشم و خاطره ای از م...

    ادامه مطلب
  • موتر از مویت شدم در حسرت گیسوی تو...

  • نیلوبلاگ

    موتر از مویت شدم در حسرت گیسوی تو سوی چشمم گم شد و پیدا نشدخود سوی تو آنکسی که گم شود در کوچه ساری از خیال پی برد بر حالتِ گمگشتگان کــــوی تو مثل آن نشنیده ای که می شود شیرین ادا می برد تُرد و ملس دل را ادای بوی تو چرخ گردون گر نگردد بر مراد ما چه غم مهر و من گردیم خود بر دور ماه روی تو عاشق گم کرده دل را ناامیدی نارواست ...

    ادامه مطلب