چیزی کم از بهشت ندارد هوای تو - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:10
بوی بهشت می شنوم از صدای تونازکتر از گُل است گُلِ گونه های توای در طنین نبض تو آهنگ قلب منای بوی هر چه گل، نفس آشنای توای صورت تو آیه و آیینه ی خداحقا که هیچ نقص ندارد خدای توصد کهکشان ستاره و هفت آسم
تو ترجمان جهانی، بگو چه می بینی؟ - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:10
درون آینه ی روبرو چه می بینی؟تو ترجمان جهانی بگو چه می بینی؟ تویی برابر تو -چشم در برابر چشم-در آن دو چشم پر از گفت و گو چه می بینی؟ تو هم شراب خودی هم شراب خواره ی خودسوای خون دلت در سبو چه می بینی؟
دوستش می دارم... - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:10
دوستش میدارمچرا که میشناسمشبه دوستی و یگانگیشهرــ همه بیگانگی و عداوت استهنگامی که دستان مهربانش را به دست می گیرمتنهایی غم انگیزش را در می یابماندوهش غروبی دلگیر استدر غربت و تنهاییهمچنان که شادیشطل
خدا از ما نگیرد نعمت آشفته حالی را... - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:10
به چنگ اورده ام گیسوی معشوقی خیالی راخدا از ما نگیرد نعمت آشفته حالی را خدا را شکر امشب هم حریفی پیش رو دارمکه با او میتوان نوشید ساغر های خالی را مرا در بر بگیر ای مهربان هرچند میدانمندارم طاقت آغوش یک دریا زلالی را ز مستی فاش میگویم تو را بوسیده ام اماکسی باور ندارد حرف مست لا ابالی را من آن خاکم ...
زیباتربن حرفت را بگو... - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:10
همهی برگ و بهار در سرانگشتانِ توست.هوای گستردهدر نقرهی انگشتانت میسوزدو زلالیِ چشمهساراناز باران و خورشیدِ تو سیراب میشود. زیباترین حرفت را بگوشکنجهی پنهانِ سکوتت را آشکاره کنو هراس مدار از آن ک
نازم تورا که گرمی افسانه ی منی - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:10
خلوت نشین خاطر دیوانه ی منیافسونگری و گرمی افسانه ی منیبودیم با تو همسفر عشق سالهاای آشنا نگاه که بیگانه منیهر چند شمع بزم کسانی ولی هنوزآتش فروز خرمن پروانه منیچون موج سر به صخره ی غم کوفتم ز درد دور از تو ای که گوهر یک دانه منیخالی مباد ساغر نازت که جاودان شورافکنی و ساقی میخانه منیآنجا که سرگذشت ...
من از مرگی سخن گفتم که پیش از مرگ می آید... - تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 19:14
اگر جای مروت نیست با دنیا مدارا کنبه جای دلخوری از تنگ بیرون را تماشا کندل از اعماق دریای صدفهای تهی بردارهمینجا در کویر خویش مروارید پیدا کنچه شوری بهتر از برخورد برق چشمها باهمنگاهش را تماشا کن،
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 18:48
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد جلوهای کرد رخت دید ملک عشق نداشت عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد عقل میخواست کز آن شعله
جانهر زنده دلی زنده بجانی دگر است... - تاریخ: 1397/11/23 ساعت: 18:48
جان هر زنده دلی زنده بجانی دگرست سخن اهل حقیقت ز زبانی دگرست عاشقان را نبود نام و نشانی پیدا زانکه این طایفه را نام و نشانی دگرست خواجوی کرمانی
ای جماعت! راز هستی را به رویی خوب و زیبا دیده ام ... - تاریخ: 1397/10/4 ساعت: 19:23
ای جماعت و! راز هستی و را به رویی و خوب و زیبا و دیده و ام آنچه پنهان از فلاطون بوده من بلوا و پیدا دیده ام آن که می گوید که جان از یک جهانِ آسمانی آمده راست می گوید که من جان را در آن چشمان شهلا دیده ام در ک
عاشق شو از نه روزی کار جهان سر آید.... - تاریخ: 1397/10/4 ساعت: 19:23
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی تا بیخبر بمیرد در درد خودپرستی عاشق و شو ار نه روزی و کار جهان و سر آید ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم با کافران چه
پرستار - تاریخ: 1397/10/4 ساعت: 19:23
شب از شبهای پاییزیست.از آن همدرد و با من مهربان شبهای اشک آور،ملول و خستهدل، گریان و طولانی.شبی که در گمانم من که آیا بر شبم گرید، چنین همدرد،و یا بر بامدادم گرید، از من نیز پنهانی. من این میگویم و دنباله دارد شب. خموش و مهربان با منبه کردار پرستار وی سیه پوشیده پیشاپیش، دل برکنده از بیمار،نشسته در ...
یاد باد آن روزگاران یاد باد... - تاریخ: 1397/10/4 ساعت: 19:23
روز وصل دوستداران یاد باد یاد باد آن روزگاران و یاد باد کامم از تلخی غم چون زهر گشت بانگ نوش شادخواران یاد باد گر چه یاران فارغند از یاد من از من ایشان را هزاران یاد باد مبتلا گشتم د
دل من گرفته زین جا... - تاریخ: 1397/10/4 ساعت: 19:23
«به کجا چنین شتابان؟»گَوَن از نسیم پرسید«دلِ من گرفته و زینجاهوس سفر نداریز غبار این بیابان؟»«همه آرزویم، اماچه کنم که بسته پایم...»«به کجا چنین شتابان؟»«به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم»«سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا راچو ازین کویرِ وحشت به سلامتی گذشتیبه شکوفه ها به بارانبرسان سلامِ ما...
مست تماشا می شوم .... - تاریخ: 1397/10/4 ساعت: 19:23
او می زند بر"ساز"و من، مستِ تماشا و می شوم!با هر"سکوتش"بی امان،غرقِ تمنا می شوم!سوزِ"مُرکّب گردی"اش، آتش به جانم می کِشدهر"گوشه"می گردد دلم، در"شور"پیدا می شوم!"افسوس.."می ماند به جان،"ای کاش.." میخشک
به کدام دل صبوری کنم ای نگار بیتو... - تاریخ: 1396/12/16 ساعت: 16:52
من خسته چون ندارم نفسی قرار بیتوبه کدام دل صبوری کنم ای نگار بیتوره صبر چون گزینم من دل به باد دادهکه به هیچ وجه جانم نکند قرار بیتوصنما به خاک پایت که به کنج بیت احزانبه ضرورتم نشیند نه به اختیار بیتواگرم به سوی دوزخ ببرند باز خوش خوشبروم ولی به جنت نکنم گذار بیتونفسی به بوی وصلت زدنم بهست جاناکه چ...
فصل پایانی ندارد حسرتِ سردِ دلم... - تاریخ: 1396/12/16 ساعت: 16:52
 نازِ حسرت می کشم ای ناز من! بی نازِ تو               با که جز حسرت توانم که بگویم رازِ تو؟آسمانِ بی کرانِ حسرتم هر لحظه ای               پُر طنین ست از صدای مبهمِ پرواز توفصلِ پایانی ندارد حسرتِ سردِ دلم               هر چه می خوانم س
خوشا رهایی... - تاریخ: 1396/12/16 ساعت: 16:52
 پر پرواز ندارمامادلی دارم و حسرت درناهاو به هنگامی که مرغان مهاجردر دریاچه ی ماهتابپارو می کشندخوشا رها کردن و رفتنخوابی دیگربه مردابی دیگرخوشا ماندابی دیگربه ساحلی دیگربه دریایی دیگرخوشا پر کشیدنخوشا رهاییخوشا اگر نه رها زیستنمردن به رهایی!آه!این پرندهدر این قفس تنگنمی خواند.احمد شاملوبرچسبها: عاش...
با خیالت خوشم و خاطره ای از مهتاب - تاریخ: 1396/8/26 ساعت: 21:34
  به نگاهت قسم و نام فریبای سراب         &n
به مناسبت بزرگداشت حضرت حافظ - تاریخ: 1396/8/26 ساعت: 21:34
  گر از این منزل ویران به سوی خانه روم

برچسب‌های مرتبط

لی سویان و به سو بین | امشب به ساز خاطره مضراب ميزنم | امشب به ساز خاطره مضراب میزنم | بیا مرو ز کنارم بیا که میمیرم | شب همه شب | شب همه شب تنها منتظرت بودم | شب همه شب عاشقونه | شب همه شب مثال مه | شب همه شب دعای تو | شب همه شب دعا کنم